یک ماه آترینی . . .
یک ماه آترینی! یک ماه که هر لحظه اش با مشغولیت به دغدغه های معصومانه این دردونه ی دوست داشتنی خونمون گذشته به معنی واقعی کلمه خودمون روگم کردیم, به زور من و بهنام میتونیم حتی به کارهای شخصیمون برسیم. پیش اومده که تا به خودم اومدم فهمیدم از صبح تا شب یه بارم دستشویی نرفتم!! خوابیدن که برام یه خاطره است کارهای خونه عملا تعطیله فقط وقتایی که مهمون میاد وسایل پذیرایی به شیوه ی ماست مالیزاسیون آماده میشه و بعد از رفتن به یه جمع و جور کردن مختصر ختم میشه یه وقتایی به خودم امیدوار میشم که روال کارهای روزمره ی دخترم دستم اومده ولی بازم یهو یه چیزی میشه که حسابی بهم میریزم, نمیدونم شاید من هنوز نتونستم درک درستی از نیازهاش داشته باشم. سخت تری...








